أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
237
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 10 ) . خشخاش از نظر طبيعت خود سرد به شمار مىآيد در درجهء دوم و حتى سوم ، در صورتى كه اشق گرم است در درجهء دوم ؛ قس . ابن سينا ، 21 و 747 . 60 . اشترغاز 1 - بيخانگدان در اخبار مروان گفته شده است كه نام عربى [ اشترغاز ] حنزاب 2 است . آن را از ريگ بيابانهاى مرو مىآورند و به سرزمينهاى گوناگون مىبرند 3 . پوستش سياه است و از پهنا دايرهوار از بخش درونى سفيد و نرم 4 جدا مىشود . [ بخش درونى ] از درازا خرد مىشود . نيز گفته مىشود همينكه آن را از زمين بيرون مىكشند ، شيرين است اما هنگامى كه در جريان باد قرار گيرد ، مزهء تندى در آن پديد مىآيد كه با افزايش خشكى آن شدت مىيابد . بويش همان بوى انگدان است . آن را ريزريز مىكنند و به صورت چاشنى 5 به كار مىبرند ، نيز در سركهء ترشى مىگذارند . زمانى مقدارى از اشترغاز را بريدم تا در سركه قرار دهم 6 ، از بويش دچار سردرد شدم و تب و لرز در من پديد آمد . شيرهاش روى دستم افتاد و بر اثر آن زخمى به وجود آمد كه مدتى سبب ناراحتىام شد . [ اشترغاز ] محروث 7 نيز ناميده مىشود . ابو معاذ ، الرسائلى و ابو حنيفه دربارهء محروث مىگويند كه اين ساقه و ريشه انجدان است . الفزارى مىگويد كه اين ريشه انجدان معطر 8 است و به فارسى كژانگدان خوش 9 ، به سندى ستى هنگفار 10 ناميده مىشود . غنچههايى روى ساقه به همان رنگ [ ساقه ] مىنشيند ، در آنها انجدان وجود دارد . [ محروث ] را در سركه ترشى مىگذارند و از اين لحاظ به اشترغاز نزديك است اما به آن نمىپيوندد زيرا چيزى ديگر است . دربارهء انجدان نشنيدهايم كه آن تخم اشترغاز است . انجدان را از بيابانهاى مرو نمىآورند . اين - تخم ران 11 است كه اهالى خراسان كما 12 مىنامند و آن گياه حلتيت 13 است . اما حنزاب ، آنگونه كه ابو محمد التميمى 14 ، ابو حنيفه و مؤلّف المشاهير مىگويند ، هويج وحشى است . سپس ابو حنيفه آن را چنين توصيف مىكند : برگهاى پهن و ساقه زيرزمينى به رنگ سفيد شبيه ترب دارد . آن را مىپزند و مىخورند . 15 ( 1 ) . اين نام مركب ، از واژههاى فارسى : « اشتر » و « غاز » ( درستتر ، غاژ ) - خار تشكيل شده است . « اشترغاز » - « خارشتر » است ( به عربى شوك الجمال ؛ I , Vullers ، 102 ؛ II ، 595 ) . برخىها به عنوان